۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

درد دل

این پسر(پسر ترشیده) همسایه ما، که میشه همسایه دیوار پشتیمون....خیلی سر و صدا راه میندازه، همیشه در حال آواز خوندنه
اصرار هم داره که حتما، تو دستگاه باشه... تازگی فهمیدم که ، علاوه بر اون هفت دستگاه شناخته شده آواز ایرانی، یکی دوتایی هم خودش اختراع کرده؛ امیدوارم این ابداعاتشو هیچ وقت به جامعه هنری ایران تقدیم نکنه!
امتحان نکردم، ولی فکر کنم در خواستی هم قبول می کنه!
امروز هم، باز شروع کرده، یه چیزهایی درباره ساقی و می و شب و... اینا ها می خونه
به صداش میاد، یکی از اون سبیلهای کلفت هم داشته باشه...
آخه آواز سنتی ایرانی، بی سیبیل که صفا نداره!
از وقتی اونقدر بزرگ شدم که چیزی یادم بمونه، دعواهای خونگی اینا یادمه...همیشه تو سر و کله هم می کوبن و فحشایی میدن که ما ترجیح میدیم؛ گوشامونو بگیریم که یه وقتی از این حرفهای بد بد یاد نگیریم
یه این سر و صدا ها عادت کردیم...اگه یه وقت صداشون نیاد، نگران میشیم که نکنه بلایی سرشون اومده باشه
مامانم که می گه، تقصیر آقاهه است... به نظر مامانم، این آقایونن که همیشه ما خانوما رو اذیت می کنن، وگرنه ما زنها ،خیلی مظلوم وبی آزاریم.... ولی، راستش تا جایی که من شنیدم؛ اون حرفایی که چشمهای آدم رو گرد میکنه، کار خانومه ست....

به نظرم، مشکل اینا، اینه که جنگ سرد میکنن...اگه جای بد و بیراه گفتن به هم از ابزارهای جدی تری مثل گلدون و لیوان و قاشق چنگال استفاده می کردن، تا حالا کارشون به یه جایی رسیده بود

یه بار هم که آقاه داشته به گلدون های روی دیوار مشترکمون، با شیلنگ آب میداده؛ از قرار اشتباهی کمی هم به آقای پدر که این ور پایین دیوار واستاده بوده، آب میده...بابای من هم عوض اینکه خوشحال شه و ازش گل وبلبل در بیاد.... داد و بیداد ازش در میاد که: دیگه شورشو در آوردین...کلافمون کردین...میرم ازتون شکایت می کنم...

۳ نظر:

  1. سلام رفيق.چطوری؟دلم واست تنگ شده.

    پاسخحذف
  2. خیلی وقته همو ندیدیم...
    شما که دیگه وقتی از باغ و خوشگذرونی براتون باقی نمیمونه ;)

    پاسخحذف