اون مهرنوش(9 جون) من نبودم ... اون نگارشِ سنگین ، اصولا هیچ رابطه ای به نثرِ من نداره ... یعنی خلاصه بگم ، کلاسِ اون نوشته از نوشته های من بالاتره و به من ، بی ربط ... فارغ از مقصودِ نگارنده که نمی دونم با کدوم بلیطی منو به سفر فرستاده ، متاسفانه باید بگم تمام این مدت ، سفرِ خارجی که هیچ ، داخلی ش هم نرفتم ... و درحوالیِ همان موقعیت جغرافیاییه همیشگی در رفت و آمدم...
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
اومدی ابروشو درست کنی زدی چشمشم کور کردی! پس کجایی که این وبت خاک گرفته حسابی لابد دم عید میایی که وب تکونی کنی؟! کجایییییی؟
پاسخحذفنیومده کجا تشریف بردین؟!!!
پاسخحذفسلام
پاسخحذفالان که بعد از مدتها اومدم سراغ اینجا میبینم که همراه با تغییری که در این چند وقت داشتید نثرتون هم به نوعی تغییر و تثبیت شده. فقط امیدوارم که برای همیشه روی همین یک موود تثبیت نباشه.!!!!!!!!
تازگی ها دلم برای خیلی چیزا تنگ میشه.
حتی برای چیزایی که تا به حال اصلا نداشتم.
شاید اینها توی ناخوداگاه جمعی ام بودن و این حرفا...
نمیدونم.
ولی از زمانی که نثر نوشتن خودم تغییر کرده، احساس میکنم که یک چیزی رو از دست داده ام و در عین حال دارم دنبال یک چیز دیگه هم میگردم.
در جواب سوالهای نپرسیده: فعلا خودم در عدم قطعیت قرار دارم پس تز جواب دادن معذورم.
راجع به گونه های خواستن دو: این جمله تو ذهنم است که میگمش نمیدونم از کیه... وقتی یادم نیسه در نتیجه از من میشه
:
چه کسی تصاحب میکند؟ آنکه در آغوش مکشد و یا آنکه در هم میشکند؟
الان که نوشتمش فکر کنم جمله ی اصلی یک چیز دیگه بود.
ببخشد یادم رفت راجع به اون مهرنوش جون پلنگ صورتی هم میخواستم یک چیزی بگم.
پاسخحذفوافقم که کلاسش از بقیه نوشته ها بالاتره!!!
مهرنوش واقعا کجایی؟؟ داری برای دکترا می خونی؟؟؟
پاسخحذفنگرانتم....